قبل از سی‌سالگی با الهام از رولف دوبلی

وقتی ویرگول داشتم و سودای زدن وبلاگ خودم در سرم بود ننوشتنم رو می‌انداختم گردن اینکه وبلاگ شخصی ندارم و فضای ویرگول رو دوست ندارم. اما الان که حدود دو ماهه که وبلاگ شخصی دارم هم بازم نمی‌نویسم و خب مشخصه که درد چیز دیگریست. چند وقت پیش محمدرضا شعبانعلی یه پستی توی اینستاگرامش گذاشته بود که می‌گفت اگه کسی منتظر اینه تا برنامه‌هاش خلوت‌تر بشه تا کتاب بخونه این فرد داره بهانه میاره و به احتمال خیلی زیاد وقتی فرصت هم به دست آورد کتاب نخواهد خواند. این منم. وقتی درگیر درس و دانشگاه بودم گلایه از این داشتم که آدمای دورم آدمای بی‌فرهنگین و نمیشه اینجا کتاب خوند و وقت ندارم و همچنین خودم رو در حالتی تصور می‌کردم که هر روز وقتی توی خونه هستم کتاب می‌خونم. الان من در روز به جز خوابیدن مسئولیت دیگری ندارم و اگر هم مسئولیتی دارم شاید انجام دادنش مجموعا دو ساعت وقت ببره ولی من همچنان خیلی تلاش کنم در روز ۵ صفحه کتاب می‌خونم. به طور میانگین در هفته بخوام بگم البته کمتر از یه صفحه در روز.

تمام این روضه‌ها رو برای خودم خوندم تا دوباره به خودم گوشزد کنم که هر کاری رو که الان و در شرایط بد یا متوسط الان می‌کنی احتمالش هست که در شرایط ایده‌آلت هم انجامش بدی ولی در غیر اینصورت یک بهانه‌گیر ابدی خواهی ماند.

البته در مورد نوشتن خیلی وقت‌ها موضوعاتی به ذهنم می‌رسه ولی جرئت نمی‌کنم که بنویسم. چون فکر می‌کنم مطالب مسخره و به درد‌نخوری خواهد شد. در صورتی که اصلا این وبلاگ برای منه. برای یادگیری منه.

یه سری چیز‌ها رو آدم بار‌ها اینور و اونور می‌خونه ولی نمی‌دونم چرا خیلی طول می‌کشه تا بتونه به عمل تبدیلشون کنه. یه سری محتوا این دو روزه خوندم و گوش دادم که می‌دونم به هم مربوط هستند و میشه باهاشون نگرش خوبی به دست آورد ولی هنوز توی ذهنم پیوند‌های بینشون تشکیل نشده.

این دو روزه داشتم ادامه‌ٔ کتاب هنر خوب زندگی کردن رولف دوبلی رو می‌خوندم. یه مطلبی درباره‌ٔ کتاب‌خوانی میگه که به نظرم میشه به بقیه مسائل هم تعمیمش داد. رولف دوبلی از مسئله‌ٔ منشی صحبت می‌کنه. میگه فرض کنید که شما قراره بین ۱۰۰ نفر متقاضی یک نفر رو به عنوان منشی استخدام کنید. به صورت تصادف یک به یک شروع می‌کنید به مصاحبه. یه قانونی که وجود داره اینه که شما باید پس از هر مصاحبه تکلیف متقاضی رو روشن کنید و نمی‌تونید به اصطلاح تمام گزینه‌ها رو تو آب‌نمک بذارید و بعد از اینکه کل ۱۰۰ نفر رو مصاحبه کردید یه نفر رو استخدام کنید. چطور اینکار رو می‌کنید؟

اگه اولین نفر خوب بود و استخدامش کردید، این ریسک وجود داره که در بین گزینه‌هایی که اصلا بعد از اون بررسی نکردید (چون یه نفر رو پذیرفتید و دیگه نیاز نیست با کس دیگه‌ای مصاحبه کنید) افراد خیلی شایسته‌تری وجود داشته باشند. برعکس اگه بیایید و ۹۵ نفر اول رو بررسی و رد کنید و بعدش از بین اون ۵ نفر آخر بخواهید با مقایسه با نفرات قبلی یکی رو انتخاب کنید، این ریسک وجود داره که توی اون ۵ اصلا آدمای مناسبی نباشند.

مسئلهٔ منشی میاد میگه که شما بهتره بیایید ۳۷ نفر اول رو به خوبی بررسی اما رد کنید. بعد اونقدر مصاحبه کنید تا در مقایسه با اون ۳۷ نفر بهترین باشه. ممکنه این شخص ۳۹‌امین نفر باشه و شما ۶۱ گزینهٔ دیگه رو بررسی نکنید. اما آمار نشون داده که اینطوری شما تصمیم بسیار معتبر‌تری نسبت به سایر گزینه‌ها می‌گیرید.

با الهام گرفتن از این مسئله دوبلی بر این عقیده‌است که بهتره آدم تا ۳۰ سالگی هر کتابی و از هر ژانری رو بخونه. رمان،‌ کتاب علمی تخیلی، کتاب شعر و هر چیزی که به نظرش خوب میاد. و البته باید دیوانه‌وار بخونه. اما بعد از سی‌ساله‌گیری به نظر دوبلی باید با سخت‌گیری خیلی بیشتری کتاب‌ها رو انتخاب کرد و به جای تعداد زیاد کتاب خوندن، کتاب‌های خوب رو انتخاب کرد و اون‌ها رو چندین بار خوند. به نظر من هم البته حرفش رو درسته. چرا که با اینکار میشه سلیقه شخصی رو فهمید و همچنین کتاب خوب (برای شخص) رو از کتاب غیر خوب تشخیص داد. معمولا سی‌سالگی به بعد با توجه به اینکه مسئولیت‌های آدم چه نظر کاری و چه از نظر خانوادگی حساس‌تر میشه دیگه اونقدر زمان وقت تلف‌کردن و ریسک کردن نیست.

و اما مسئله‌ای که من میگم اینه که شاید این حرف دوبلی درباره‌ٔ کار کردن هم صادق باشه. یعنی بهتره تا قبل از سی‌سالگی کسی مثل من خیلی کار‌ها رو تجربه کنه. البته نه خیلی پرت. مثلا منی که دوست دارم تو حوزه‌ٔ کامپیوتر کار کنم، بهتره برنامه‌نویسی موبایل، وب و کار‌های تحلیلی مثل تحلیل داده رو تجربه کنم. تاکید می‌کنم که تجربه کنم. من خیلی آدمی‌ هستم که صرفا به خوانده‌هام بسنده می‌کنم و براساس اون‌ها تصمیم می‌گیرم. ولی کار کردن و تجربه کردن واقعا متفاوته. چرا که من با خواندن دارم نویسندهٔ متن رو در حال انجام اون کار بررسی می‌کنم ولی وقتی خودم دارم یه کاری رو می‌کنم دارم محمدرضایی رو که مشغول اون کار هست رو بررسی می‌کنم. این متفاوته.

بعد از سی‌سالگی در حالی که تکلیفم تا حدی با خودم مشخصه می‌تونم یه فیلدی رو بگیرم و خیلی داخلش عمیق بشم تا به اون حد از تخصص که می‌خوام برسم.

این به نظرم نسخه‌‌ٔ خوبیه.

من برای ادیت متن برنمی‌گردم. لطفا پراکندگی و اشتباهات مطلب رو ببخشید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *